حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

شوری موج

دیشب پرواز میکردم
نگاهم به ماه بود
حواسم به ستاره
گوشم به زمزمه سنجاقک
و امیدم به دیدار

آسمانِ چشمانش
آبی تر از دریا بود
من چه مشتاق در آن غرق بودم
حس پرواز بود درعمق غرق شدن

 من
در لابلای موجِ ابرِ آسمانش
خسته
ولی‌ مشتاق
تمرینِ آزادی میکردم

تا صبح
من بودم و آسمانی از چشمان او
و سحرگاه
با جان گرفتن شبنم
هیچ آسمانی تا دور دستها نبود

تنها
طعمِ عجیبِ شوری بود
روی لب‌ها‌یم

 در تردیدم
.
.
این شوری
حاصل گریه پس از بوسه بود؟

یا

نمکِ بجا مانده
از بوسه به ساحلی 
که بالِ پروازم را
فدای دریای خیالش کردم








هیچ نظری موجود نیست: