ای شهید زیبا روی من
قطره قطره اشک تو
سرب داغ است گلوی مرا
که به انتظار یک بهانه است
برای فریادی بی انتها
.
.
.
هر بار که فریادت در کوچه پیچید
وجودت به سنگ فرش خیابان پاچید
تنت در دریایی از خون غوطه خورد
من قلبم هزار تکه شد
باز فریادم
پشت این قفس آهنین به صلابه کشیده شده
تو آرام آرام جان میدهی
.
.
.
هر بار که از آن کوچه خیالم گذشت
هیچ کس نام ترا به خاطر نیاورد
انگار گمنام بودی
یا تو را گمنام کردند ای عزیز
هیچ کس بخاطر نمیاورد
چه شد
چگونه این کوچه گلرنگ شد
چگونه
درختان زرد، ناگهان سبزو پایدار شدند
سبب چیست
"جواب زنده بودنت مرگ نبود"
تو رفتیای همیشه پایدار
اکنون
هزاران مثل تو
از لابلای سنگفرش کوچه
برخاسته
نام ترا فریاد میزنند
ای همیشه سبز و در خاطرهها یک راز
وحشتم از این است
که تو باز گریه کنی
و حنجره مسدود من
هیچگاه صدایت را به نو رسیدگان نرساند
میترسم
باز کوچه پر خون شود
اما
فردا
آنها هم به جمع گمنامها بپیوندند
باز من بمانم
وطنی در بند، در زنجیر
وحنجرهای مسدود
که فریاد را ضجه میزند
خون گریه میکند بی صدا
به یاد ندا آقا سلطان و به امید آزادی






