ماسه لابلای انگشتانم مهمان است
بین من با دریا
یک حریر فاصله نیست
باد میرقصد با عشوه و ناز
در میان دامن حریر من
بودنم گستاخ میشود
چه کسی خواهد دید
و چه خواهد گفتن
هیچ در فکرم نیست
................من چقدر آزادم
موج سویم که دوید
زیر پایم خلأیی بود
پر از لذت آب
جلبرگی وحشی
نوک دامان مرا نشانه کرد
موج با ناز به دریا برگشت
پیکرم عریان
در میان ماسهها نشست
و وجودم آلوده شد از لذت لغزنده یک ساحل خیس
ماه زیر چشمی نگاهم میکرد
حس زیبایی بود
من چقدر آزادم
و چنین عریان
در ساحل عشق طنازی
کار هر دختر دریایی نیست
چه رسد به من که از خاکم و دریا مرا مسکن نیست
و کنون در فکرم
به جز عشقبازی با تو در ساحل خیس
هیچ چیز دیگر نیست
به کنار من بیا
که شبم طولانیست
من و ماه منتظریم


