من از زمزمهها میترسم
آجر پشت آجر
روی هم چیده ام
قصدم فقط دیوار نیست
خانه میخواهم
برای خندههای آینده
برای آنکه دور خانه را
نرده سفید بکشم
باغچه بسازم
گل بکارم
عصرها کنار حوض
چایی بریزم و
!!!!!!!!!!!نه
هندوانه قاچ کنم
با پروانهها به عروسی قاصدک بروم
یک خانه هم برای گنجشکها میسازم
یک مشت ارزن و یک کاسه آب
سالها ممنونم میشوند
..............و من شاد.
فکر میکنید
دیگر فریادی میماند که در بغضم شکسته شود؟؟؟
نه
عاشق زمزمه دلنشین فواره میشوم
و فریادم
در چهار دیوار خانه ام، نوائی دلنشین میشود
یک آجر،
دو آجر
سه آجر
یک دیوار
دو دیوار
سه دیوار
چهار دیوار
................این خانه بی سقف هم زیباست









