هنوز چشمانم در حسرت آخرین دیدار میگرید
در صدایم جز انعکاس صدایت چیزی نیست
در نگاهم تمنای اولین نگاهت
و
دستانم،
هنوز در حسرت لمس تن توست
چه معصومانه و کودکانه
خواستی بمانم
التماس میکردی،
التماس میکنم
اما
در خفا
فریاد میزدی،
فریاد میزنم
اما
بیصدا
و اکنون،
در گوشم هر ثانیه طنین میاندازد صدایت
"ترکم کنی، خونم به گردن توست"
"دیگر قرارمان به قیامت"
تقویم را نگاه کن
امروز قیامت من است



