حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

بهانه

به هم ریخته‌ام عزیز
چند روزیست سردر گمم
چند روزیست حالم خوش نیست
بیمارگونه‌ام و رنگ و رویم مهتابیست
از خویش بیزارم میدانی؟
چند روزیست دل‌ نگران
در کوچه‌ها پرسه میزنم
گوئی که گمشده‌ای دارم
اما
صورتش را از یاد برده ام

شرمنده‌ام میدانی؟
آنقدر که حتا
پیدا کردنت را هم از روی عادت به زبان آوردم
وگرنه
قلب من طاقت دیدار را هم ندارد

کاش میشد مینوشتم
که هنوز در غم اولین دروغ
سینه‌ام می‌سوزد،
هنوز عشق را
چون معما
بار‌ها و بارها
پیش خود حل می‌کنم

شاید برای همین به هم ریخته‌ام عزیز
نمی‌دانم.

اما
حدیث بدرقه را
با رفتنم
به باران تصویر نکن
که چاره در رفتن نیست، 

اما
ماندنی که بیهوده باشد هم
روا نیست

عاشقیست و هزار بهانه

نگرانم شدی؟؟

پس صدایم کن که در حسرت شنیدنت هذیان میگویم






نرخ بوسه

حسرتی هست درون نفسم
که تو را می‌طلبد
او ز من شرمنده
و ز تو گستاخ‌تر
مثل یک تار به پودم بسته
.
..
آه افسوس درست مثل دلت
از دل‌ من خسته
.
..
حسرتی چون باران
در نگاه قطره، از چشمانم

لذت یک شهوت میبارد
ناخواسته از لبهایم

شرم یک بوسه آلوده به عشق
پشت پستو
یا کنج حیاط
از لب یار بوسیدن
و
زیر پای او خاک شدن

نفسش بلعیدن

حسرتی هست درون نفسم
می‌دانم

حسرتِ شیرینِ
بار دیگر پرواز
بار دیگر خندان با تو رقصیدن در ساحل فارس

حسرتی هست درون نفسم
که ز من شرمنده
و
ز تو گستاخ‌تر
کوچه‌ها میگردد،

آه،  هوائی شده است این دل خجالتی

حسرتِ بوسه به خاک پاک تو
واه گستاخم کرد

های‌ای دخت وطن

ایرانم....

نرخ بوسه از لب سرخ تو چند؟




سوگند

سوگند
دگر فانوسی چون تو

خاموش نشود در این شهر.....................

این نسل نمی‌نشیند
که حقشان را ناکسان بدهند

این ملتی که از اشتباه پدرانشان عبرت گرفته اند
حق ناکسان را کف دستشان خواهند گذشت
دیگر ایران آبستن نسل سوخته دیگری نخواهد شد
دیگر ایران ما آبستن نسلی سر در گم نخواهد شد
همراه شو تا نسل سوخته دیگری چون من، چون تو، به دنیا چشم نگشاید

همراه شو رفیق
 
 
 

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

"آزادی"

بارها و بارها شنیده که التماسش کردم

بی‌ تفاوت از کنارم گذشت

اما

اینبار التماسم را به روی کاغذ نوشتم،

مژه‌ام قلم شد

و اشکم مُرکب

با خون مُهرش زدم

روبانی سبز به آن بستم

لوله‌اش کردم

به پای کبوتری سفید بستم

پروازش دادم به امید

 نوشته بودم:

"
خسته‌ا‌م از انتظار

عاشقانه التماس می‌کنم بیا
"

به نقطه چین فریاد کردم:

"ای "آزادی" دیگر از انتظار خسته‌ا‌م

زمستان امسال بیا

که تا بهار صبرم نیست





آینه پر خراش

شاید دوباره این شوق دیدن

یا شاید اشتیاق شنیدن صدای تست

که هر بار که به تو فکر می‌کنم

وجودم میلرزد

دلم خراشی دیگر برمی‌دارد

و

من دوباره به اشک صیقل‌اش میدهم

درست مثل یک آینه

متعجبم

با اینهمه لرزش و خراش

چرا آیینه نمیشکند

چرا خود را نمیبازد به دود غم

کجایی عزیزکم، که ببینی‌

دلم در هر لرزشش

باز

گوشه‌ای خلوت و صاف پیدا می‌کند

که اسم تو را بدمد با یک

"هاه"

بروی آینه ای

که تصویر تو در آن جان گرفته

و من عادت کردم به صیقل دادن این آینه

بیا که وقت آن است

که ببینی‌ من شیفته کدام نگاه شده ام

در این آینه پر خراش