در شهر من
آفتاب را میشود جمع کرد
من هر صبح
گل آفتاب را میچینم
پرپرش میکنم
و زیر لب میخوانم
دوستم دارد
دوستم ندارد
.
.
.
نه خسته شدم
.
.
.
میدانم شهر تو
بی خورشید
بی ماه
روزهایش سرد
شبهایش یخبندان
اما
شنیدهام آسمان پر ستاره داری
!!!!!!!! قبول
تو هم ستاره بشمار
.
.
.
.
دوستم داری
دوستم نداری
.
.
.
خسته شدی ؟؟؟؟؟؟
نشمار
حالا دیگر من
دوستت ن. د .ا .ر .م

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر