حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۹, پنجشنبه

زیر چتر یاس

من تبخیر یک لبخند
شادابی یک قهقهه
خستگی‌ یک پیر در کوچه
من مخلوطی از هزاران حس سر در گمم

تصویر یک کودک تازه چشم به دنیا گوشوده
استنشاق بوی گل یاس
تجسم خیالم انگار

و هنوز
در پیدا کردن خویش
چون ابری باران زا
هر شب آهسته می‌گریم
....
من
کوچکترین ذره از شادی یک لبخندم
و بزرگترین هق هق یک بغض

اما
آسوده‌ترین آغوشم برای دلتنگیهایت

پس

به کنارم بیا
که آسمانم بارانیست و آغوشم تو را می‌طلبد.
فراموش کن تگرگ را که وجودت آزرده کرد

من طراوت هزاران بوسه‌
در پس کوچه‌های جوانیم،
هزار بار در آغوش گرفتن دزدکی

یادت آامد؟

پس به دیدنم بیا
که هنوز در انتهای کوچه
زیر چتر یاس
منتظرم.





هیچ نظری موجود نیست: