حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ خرداد ۱۵, یکشنبه

عقربه ها و قندیلها



سالهاست دیوارم به ساعتی‌ مزین ست
که آهنگ عقربه‌هایش موزون نیست
زمان می‌گذرد با شتاب
به کجا........ نمیدانم
ببین هوای سرد اتاق تنهایی‌هایم را
که به هیزم آرزو هم گرم نمی‌شود
ببین چگونه سرما، 
میسوزاندم
ولی‌ هنوز
قندیلی از تنهایی،
دلتنگی‌،
حسرت،  
و کمی‌ هم اضطراب 
از سقف صبرم 
چون پاندولی چپ و راست میزند........
به چپ چپ
به راست راست
تیک تاک ساعت در میان 
قدم آهسته قندیل گم میشود
منِ روزی هزاران بار
از یک گوشه عمر
به گوشه دیگر
میخورم و فریاد دردم
در میان جِلِز و وِلِز آرزو‌هایم گم میشود
هیچ کسی‌ به منِ نگفت
یاد نداد
که به ساعت دیوار چشم ندوزم
ساعت روزگار، قندیلی ست
که بی‌ صدا ثانیه ها،
دقیقه ها،
ساعت‌ها و سالها را از تو میدزدد..........
بیهوده سالها نگران عقربه‌ها بودم
و زمان را در سوختن خویش ندیدم
منِ ساده دل‌
هر روز 
خود را به در و دیوار میزدم
تا شاید
عقربه ها 
کند تر حرکت کنند........




هیچ نظری موجود نیست: