اینبار اگر بار ببندم
قدم در راهی میگذارم
که جادهاش زیبا باشد
مثلا،
درختنش پر شکوفه
زمین سنگفرش و تمیز
بروی هر درخت
به یادگاری قلبی باشد
و نام دو عاشق
تا وقتی قدم میزنم
قلب بشمارم
و اسم تازه یاد بگیرم
این بار اگر بار ببندم،
قبل از رفتن
به مادرم میگویم که شاید بار نگردم،
منتظر نباش،
پدرم را که سالهاست دزدکی میبوسم
در آغوش میگیرم،
به چشمانش که کم سؤ شده خیره میشوم
میگویمش، دوستت دارم
به همسیهمان میگویم
که سالهاست عاشقش هستم
میگویم که هر بار، که صدایم میکردی
من دست و پایم میلرزید،
و این از ترس نبود
.
این بار اگر بار ببندم
پیراهن قرمزی به تن میکنم،
موهایم را آشفته
به روی دوشم میریزم،
پا برهنه قدم به کوچه میگذارم
و در هر قدم
زمزمه میکنم
آزادم، گور پدر ریش سفید محل، خجالت یعنی چه؟
اینبار که بار ببندم،
بجای خرده نان،
قلوه سنگ را نشانه میگذارم،
به هیچ پرنده اعتماد نمیکنم
و از هیچ کسی جهت نمیپرسم
برای اولین بار
بدون فکرِ به انتهای جاده
به جاده قدم میگذارم،
هر چه بادا باد
اینبار که بار ببندم
صدای آبشار را
در خورجین اسب امیدم حبس میکنم
از برگ نیلوفر آب مینوشم
با سکوت راه وضو میگیرم
سر برکه خود آگاهی خود که رسیدم
مهر نمازم را
هزار تکه میکنم
مرغابیهای حضور را صدا میزنم
و همگی اقامه میبندیم به نماز
اینبار که بار ببندم
برگشتی نیست،
منتظر نباش.........
اینبار من میخواهم که میروم، نه به جبر دیگران
۴ نظر:
salam
weblog jadid mobarak
hamishe sher hat khoob boode va khahad bood
pirooz va movafagh bashi
زیبا بود زیبا من از فیس بوک به اینجا رسیدم و خوشحالم که در این دلتنگی و افسردگی توانستم قطعه شعری بیابم تا قدری به اعتماد به نفسم بیفزاید
مرسی امیر جون
متشکرم مازیار خان
ارسال یک نظر