میخواهم آسمان را از نو رنگ بزنم
دیگر آبی دوست ندارم
از خاکستری متنفرم
از رنگ بی رنگ باران دلگیرم
شبها هم، دیگر ستاره نمیخواهم
همه چیز رنگ دروغ به خود دارد
حتا همین نوشته ها
درونم را به واقعیت تصویر نمیکنند
اینبار آسمان را، بی رنگ میکنم
باران را خونین
و ابر را از آسمان پاک میکنم
ستاره ها؟
فراموش کن، ستاره نمیخواهم
آنقدر دورند که باورشان بیخود است
تمام عاشقانه ها؟
مزخرفا تیست که هر کس برای آرامش روح سرکشش
تحویل کسی دیگر میدهد
همه عاشق شعرها یت هستند
و این وسط
شاعرانی مثل من، مثل تو
که برای دلشان مینوشتند
چه بگویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس بگذار آسمان بیرنگ بماند
تا عاشقان دروغین زیر مهتابش قدم نزند
بگذار باران خونین باشد
که اگر بارید، رنگ دروغ را نمایان کند
دیگر خسته شدم از
روحهای درگیر بی ثبات
این وصیت نامه عاشقی من است
من ماندهام که فقط
بنویسم
که من روحم
با نوشتن آرام میشود
نه با دروغ

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر