ببینم، از چهار فصل عشق عصیانگرتر دیدهاید؟
صبحاش بهاریست،
ظهر گرمای تابستان است،
نزدیک غروب، پائیزی دلگیر
وای از شبهایش نگو که زمستان است
و هر دیوانه عشق را به آغوش معشوق میکشاند.
کجا دیده اید اینگونه عاشق را به صلابه بکشند،
و معشوق را به دار
که هر دو گناهشان دلدادگیست و
فصول عاشقی نمیدانند
باشد گویا
از یاد برده اند ایشان که
سر سپردگان عشق
جامعه خونین به تن کرده اند
و هیچ باکشان نیست
به جان دل خریده اند دلدادگی را
حال میخواهد گرمای تابستان باشد
یا سرمای وحشتناک زمستان
عشق زیباست اگر چه هر روز خدا،
چهار فصل را به رُخت بکشد به سنگدلی.
ما همه عاشق چهار فصلیم
حال میخواهد در یک روز بیاید
یا در یک سال
مهم این است که میاید
.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر