شاید دوباره این شوق دیدن
یا شاید اشتیاق شنیدن صدای تست
که هر بار که به تو فکر میکنم
وجودم میلرزد
دلم خراشی دیگر برمیدارد
و
من دوباره به اشک صیقلاش میدهم
درست مثل یک آینه
متعجبم
با اینهمه لرزش و خراش
چرا آیینه نمیشکند
چرا خود را نمیبازد به دود غم
کجایی عزیزکم، که ببینی
دلم در هر لرزشش
باز
گوشهای خلوت و صاف پیدا میکند
که اسم تو را بدمد با یک
"هاه"
بروی آینه ای
که تصویر تو در آن جان گرفته
و من عادت کردم به صیقل دادن این آینه
بیا که وقت آن است
که ببینی من شیفته کدام نگاه شده ام
در این آینه پر خراش

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر