بارها و بارها شنیده که التماسش کردم
بی تفاوت از کنارم گذشت
اما
اینبار التماسم را به روی کاغذ نوشتم،
مژهام قلم شد
و اشکم مُرکب
با خون مُهرش زدم
روبانی سبز به آن بستم
لولهاش کردم
به پای کبوتری سفید بستم
پروازش دادم به امید
نوشته بودم:
"
خستهام از انتظار
عاشقانه التماس میکنم بیا
"
به نقطه چین فریاد کردم:
"ای "آزادی" دیگر از انتظار خستهام
زمستان امسال بیا
که تا بهار صبرم نیست


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر