حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

پروانه نبودی

سالی‌ که تو را از من گرفت
هیچ وقت از
تنهایی من نترسید
هیچ وقت نگران نبود
به سر من
بعد از تو چه خواهد آمد
هیچ دلش به حال من نسوخت
و تو باید می‌رفتی

سالی‌ که تو را از من گرفت
چیزی جز
غصه
دلواپسی
ترس
و
چه شد؟ چکنم‌ها نبود

سالی‌ که ترا از من گرفت،
مردابی بیش نبود
هوایش از درد مسموم بود
پرستو‌هایش کوچ کرده بودند و قصدشان بازگشت نبود
چه سال بدی بود............

اما امسال
هوا آبیست،
نم باران هم طراوت خاصی‌ دارد

امسال

با طناب آرزو هایم
تابی‌ بلند به درخت امید‌هایم بسته ام

داستان لطیف و مهربان خیالم
مرا تا اوجِ آسمانِ بودن میبرد

چقدر زیباست امروز

زیر پاهایم قاصدک‌ها با گلهای عروس عشقبازی میکنند
به دستانم نگاه می‌کنم

پروانه‌ای با بالهأی چون رنگین کمان
روی دستم نشسته است

با هر رفتنِ ‌ به اوج
با تمام قوایش
به پوستم چنگ می‌اندازد
که بماند
با من بماند و لذت
پرواز به اوجِ را مزه کند

می‌خواهد بماند
به رفتنِ فکر نمیکند
و
امسال
برای همین قشنگ است

و تو
پروانه نبودی

تو از ابتدا فکر رفتنِ در سرت بود
و سالی‌ که ترا از من گرفت
فقط یک بهانه بود
ببین
پروانه هنوز با من است
و تو به اندازه صد‌ها هزار سال از من دوری







هیچ نظری موجود نیست: