نسل سوخته
نسل دود
نسل آهن
نسل خون
"ما گربه هستیم پشت شیشه"
.
.
.
هنوز با هزاران درد بی درمان
بروی شیشه اتاقک عمر
پنجول میکشد
به امید اینکه
شاید یک نفر
پنجرهٔ امید را باز کند
و او
یک بار دیگر
کنار کرسی ایران خانوم
پهن شود
و
به خواب برود
اما
ناخونهای تیز او
دیگر مثل گذشتهها نیست
فرسوده شده
تکرار مکررات
ضجههای بیهوده
بعد از بیست و اندی سال
دیگر جانی برای
گربه باقی نمانده
آهسته آهسته
میرود که برای همیشه
پشت پنجره
خانه کند
و به فراموشی بسپارد
کرسی را
انار را
حتی ایران خانوم را.
غریبهها اکنون بدور
کرسی
بدون گربه نشسته اند
و
هیچ کس صدای پنجولاش را نمیشنود.
چه آسان از خانه او را با تیپا به بیرون انداختند
و چه سخت است حالا
بازگشت............
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر