حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

عشق نهان

ای جان ز سر بیرون کن عشقی‌ نهان که داری
آخر ترا به معشوق، یا او‌ به تو چه کاری؟

پیکر تراش ناکام، بُت را برای خود ساخت
غافل از آنکه یک شب، سوزد ز بیقراری

میبینم اینکه مجنون، خون میچکد ز دستش
این هم ز عشق لیلاست گر‌ کف نهد به خاری

هر تاج گٔل که لیلا بر سر زند به غمزه
مجنون ز غم تراشید در کنج شب به زاری

خاکم به سر مبادا کو راز دل‌ بداند
چشمم ز بی‌ حیایی افتاده بر نگاری

این رسم روزگار است، بر خوب و بد میندیش
تا دل‌ دهی‌ به عشقی‌، رودی شده است و جاری

ندا ۱۹۸۹ استانبول

هیچ نظری موجود نیست: