کاش باورش آسان بود
،
اما من
اینجا
در حسرت بوسیدن خاکم
در آغوش کشیدن هموطنم
ضجه میزنم
نعره میکشم
گریه میکنم
و خود را گمشده مینامم
اما
هزار افسوس
از نعمت حاکمیت دزدان
عفت و پاکی و شرف
جایش را
به گرگهای انسان نما داده
.
نام زیبای وطنم
شده سر لوحهٔ هر قوم
که بی شرمانه
چشم در چشم هم
دست در دست هم
به دروغ میخندند
آنچنان کرد این قوم
این قوم وحشی
قوم حاکم بر خاک وطنم
که اکنون
مردمانم هفت رنگ
همه پر دوز و کلک
و دروغ است سر پیشهشان
من به این درد فقط میسوزم
گر چه خاکم خاک است
هموطن آنجا نیست...........
ندا. م.
Jan. 02/2011
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر