حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه

غلظت آب

تلاطمیست غریب

من سوار بر موج احساس
گاه به اوج میرسم
گاه در قعر اقیانوس نبودنت غرق میشوم

گاه دستانم از فراسوی ابر ها
خبری از گرمای تنت میاورد
و گاهی
خسته از ترا جستن
انگشت‌هایم به هم میپیچند

تصور کن
در این تلاطم
پیکر رنجور مرا
که در آب میشکند

چه صادقانه میخواستمت ترا

و امروز چقدر این همه گاه و بی‌ گاه‌ها بی‌ معناست
وقتی‌
حنجره‌ام فریاد میزند نامت را
و در این همه قیل و قال
جوابی‌ جز
غلظت آب نیست


.


هیچ نظری موجود نیست: