حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

گل آزادی ما زعفران


عجب چیزیست آزادی
 بوی تازگی لباس را دارد
لباس شسته و به بند کشیده شده

بوی کهنگی کتاب را میدهد
کتابی که سالها دست به دست گشته

همان بوئی را دارد
که آخر خرداد هر سال
کوچه مدرسه ها میگیرد

بوی خوش چمن را دارد 
چمن سر به تیغ سپرده
در ذهن فصل سر در گم تابستان

 یک شاخه ی گًل
یک سبدِ از گًل
از باغچهٔ همسایه

پُر طراوت
شاداب
پُر عطر
مثل زعفرانِ پُر قیمتِ ناب 
مثل زعفران هم کم پیدا ست

بس که کمیاب شده 
خونبها باید داد
و بهایش
خون حلقوم زبان بسته تو
قلمِ به خون آغشته من

 ...هیچ پایانش نیست ، خون ارزانتر از آب شده

 با تمام خاطرات خوش و
بوهای قشنگ
لاکردار
ســیـــــری از خون ندارد انگار
.
.
.

بین حلقوم تو و قلمم پیمانیست
تو اگر حلقومت خون فواره کند
قلمم ز جوهرت پر شود و 
گل زعفران نقاشی کند 





هیچ نظری موجود نیست: