در میان تارهای ابریشمی دلم
چهها گذشته به توای نازک پَرَم
که ترک کردی پیله دلم را
کدامین گًل ترا خواند که بال گشودی رنگا رنگ
به التماس عشق؟
به آغوش که دعوت شدهای ای همه رنگ
که بیرنگی پیله دلم آزارت داد؟؟؟؟؟
ببینم
حالا شاد هستی؟
خانه ات در آب جوش میجوشد
به ابریشم شدنش راضی هستی؟
پروانه احساس من،
حالا که از خانه من بریدی
به دور دستها میروی به امید تک بوسهای از گًل
به من بگو
چرا هر بار که پروانهای پیله را میشکند، زمان آهسته میمیرد.
چون اینجا هر ثانیه نبودنت، برای من یک سال دوریست.
گًل پرکم،
برو، بگرد به روی هر گل بوسهای بزن
اما
کاش میدانستی
که هیج جا پیله دلم برایت نمیشود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر