شکوفه باران کردهام جاده را
سنگفرشش را دیروز آب و جارو زدم
هر چه علف هرز بود
از دلش کنده ام
سر هر شاخ فانوسی از امید
راه را به شب تنگ خواهد کرد
قاصدکها را ببین
به گوش ایستاده اند برای یک خبر خوش
و
عنکبوت
بعد از سالیانی دراز
تارش را جمع کرد
خانه بدوشی میکند
چه زیبا میرقصند شبنمها
بروی سینه لغزان برگ ها
و در این میان
منم آن
کودکی که گیسوانش را
با یاس سفید بافته
پیراهنی از عشق پوشیده
و به دختر آفتاب
فخر میفروشد
میشنوم قناری را
که آواز خوش داده
و
در دور دست
تک نقطه ایست
پیدا
که بسوی من میاید
کمی با سنجاقک میرقصم
و و نزدیکتر میشود
و چه زیباست
وقتی
عشق کودکانه میشود و تو را
در آغوش میفشارد.
یار آماده که تا عمر باقیست بماند با من
خبری خوشتر از این هست؟؟؟؟؟؟؟؟
قاصدک جار بزن
دلکم آمده........من خوشبختم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر