من به انتظار بهار نشستن را
دیوانه وار زیر باران رقصیدن را
گوشه میخانه مست افتادن را
و گاه در خلوت نبودنت گریستن را
دوست دارم
از بهاران بگو،
در دلم زمستانی طولانی خانه کرده
دستانم مملو از خشکسالیست؟
یا که یخبندان است؟
دانه میکاریم میگویی
چه زیباست امید دوباره روئیدن
بهار میطلبد این زمین
بیا و دستانم بگیر
بهاران را انتظار انصاف نیست

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر