آقا-
جانم ؟-
دفتر صد برگی دارید؟-
نه، فقط شصت برگی مونده-
حیف-
خوب مگه شصت برگ کارت رو راه نمیندازه؟-
نه، نمیشه-
خوب دو تا شصت برگی بخر، از صد برگ هم بیشتر میشه-
نه نمیشه-
صد و بیست برگ زیاده؟ خوب اگه دو تا چهل برگی بخری چی؟؟-
نه آقا فقط صد برگ باید باشه.. میرم مغازه بغلی-
باشه هر جور راحتی.... اما فکر نکنم اونا هم داشته باشن. آخه دفتر صد برگی خیلی طرفدار داره-
.
میدونم-
سلام خانوم
سلام-
دفتر صد برگ دارید؟-
یکی باید مونده باشه، بزار ببینم. زن رفت و دو دقیقه بعد برگشت: ایناهاش، بیا عزیز-
اِ اینکه بی خطه-
مگه خط دار میخواستی؟ خوب کاری نداره، با مداد و خطکش کم رنگ صفحه رو خط بکش. ما بچه بودیم اینجوری میکردیم.-
آخه مامانم همیشه میگفت دفتر خط دار گرونتره.
نه باید خط دار باشه. دیگه اینجا جایی هست که دفتر بفروشه؟-
همممممم، برو خیابون بغلی-.
اکبر آقا حتما باید داشته باشه.
کدومه مغازش؟؟-
سبزی فروشی رو بلدی؟ از سر کوچه سبزی فروشی بپیچ دست چپ. همین که دوتا مغازه بالا بری آنجاست-.
مرسی-
سرم رو انداختم و سلونه سلونه رفتم سمت سبزی فروشی.
بعدش دست چپ پیچیدم، مغازه رو دیدم.. از در که رفتم تو، یه پسر بچه پشت دخل پشتش به من بود.
سلام-
سلام. اِ نیره تویی؟ اینجا چیکار میکنی؟-
هه هه اینجا مغازه شماست؟-
مغازه ما... نه مغازه عمومه. بعد از مدرسه میام اینجا کمک-.
حالا چی لازم داری؟-
دفتر صد برگ داره عموت؟-
کمی مِن و مِن کرد و گفت: اخریش رو من الان برداشتم
خط دار بود؟-
آره-
افففففففففف باشه برم یه مغازه دیگه-
میخواهی اینو بگیر، من میرم یه شصت برگی برمیدارم-
نه، خودت لازم داری-
نه، نه، بیا اینو ببر کارت رو انجام بده-
مطمئنی؟؟-
لپش گٔل انداخت و زیر لب گفت : اره عزیز، آخه من اصلا واسه تو خریدمش.
از کجا میدونستی که من یه دفتر صد برگ لازم دارم؟-
مگه گمش نکردی؟-
چرا... ولی تو از کجا میدونی؟-
میدونم دیگه-
چطوری؟-
زیر لب باز زمزمه کرد:
آخه خودم دزدیدمش..
وا واسه چی؟؟؟-
که باهات حرف بزنم-
خوب واسه این که نمیخواست دفترم رو بدزدی-
چرا میخواست-
نفهمیدم-
خوب اگه من نمیدزدیدمش-
تو چطوری میخواستی بفهمی من همین نزدیکیا هی دارم خودمو به آب و آتیش میزنم تا بفهمی که بابا دوستت دارم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر