حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

شب کاری

یک شب میمیرم از دلتنگی‌
سر روی شانه‌های شب میگذارم
چشم میبندم بروی مهتاب
و صدای نفس نفس‌های گناه کارانه ترا
با گوش‌های چشمم انکار میکنم
در عوض
میشنوم ضجه‌های خلاف زن همسایه را
که هنوز مثل نان داغ
خوراک شب‌های پر زحمت شبکاریهای تست
و من اینجا
سر به شانه شب
هر "آخ" او را گریه میکنم
در سکوت
با حیا باش و صبح فردا
از من نپرس
چرا باز خسته ام
تا صبح به خود کفر کرده
تظاهر به در کنارم بودنت کردم
نمیدانی چه سخت است
ببینی‌ و تظاهر به کوری کنی‌
و بجای شنیدن قهقهه‌های عشق
محکوم به شنیدن ضجه‌های گناه
..........در خفا باشی‌

  





هیچ نظری موجود نیست: