حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

مُرده هم قلب دارد


به اطراف نگاه میکنم

دیگر افق یا شفق مفهومی ندارد
ساعات میگذرند
از ثانیه‌ها بهانه میگیرند

دقایق مبهوت
بناچار در این میان
مظلومانه و بی‌ طرف
سر به نیست میشوند

کدامشان معنی‌ بودنم را
از آنچه بود 
به اینکه هست
دگرگون کرد؟؟؟؟

زندگی‌ من
چهار چوب شده به یک بوم
کشیده شده از هر سؤ
و اینبار
خستگی‌ و تنهایی
رنگی‌ از دلتنگی‌ برویش پاچید

من به شمردن دقایق بی‌ معنی‌
عادت دارم

با ثانیه‌ها و ساعات کاری ندارم
آنها خود سرانه میگذرند
این دقایِقِ گمشده در کِش و قوسِ
ثانیه و ساعت است
که بمن معنا میدهد

دقایقی‌ که به انتظار مینشینم
دقایقی‌ که دلشکسته میشوم
دقایقی‌ که میخندمم
دفایقی که های های میگریم
..........دقایقی که
و در نهایت دقیقه ای که میمیرم
چه تلخ است که در ساعات عزاداریت
همه از رفتنت اشک میریزند
دلم هر ثانیه با هر قطره اشک
ساعتها میسوزد
که کجا بودید آن دقایقی که بودم

چرا هیچ کَسی‌ باورش نمی‌شود
مُرده هم قلب دارد
..........ودلش میسوزد





هیچ نظری موجود نیست: