آنکه شبها از نفسها غزلی سخت منم
وانکه دل در خم گیسوی تو انداخت منم
آنکه در هر شکن زلف تو صد بار شکست
وانکه با خنده تو صد دل خود باخت منم
ضالما، تا به کی اندر پی تو راه زنم
آنکه در راه تو بیتاب همی تاخت منم
خوش بود خنده زدن بردل معشوق پرست
وانکه با خندهٔ تو گریه نپرداخت منم
گر "ندا" خسته از این عمر پریشان شده است
آنکه در خستگیش شعر و غزل سخت منم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر