حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

انتظاری نیست

به چه دلخوشم؟
اینجا نه شهر شعر من است
نه خیابان بوی اشنا میدهد.
باید کوله بار را بست،
این ساعت به نبض من نمیزند
من به این تغییر سریع زمان
عادت ندارم
آه‌  هرچه که
تا بحال پذیرفته ام
پاره اجُری بوده به شیشه احساسم
بگذار ساعت‌ها را
بشکنم
بگذار به پستی دلم پناه ببرم
چون
می‌دانم
پشتم
زیر این بار
که خسته یا نخواسته
به دوش گرفته ام
خواهد شکست.
صدایم نکن
نگو میدانی
که تو
هیچ درد مرا
آبستن نشدی
و انتظاری نیست
که در زایمانم
پایکوبی کنی




.

هیچ نظری موجود نیست: