بشکنید آینه را
پژمرده و سرد
صورتم بی رنگ است
گونههایم سرخ نیست
تک درختی تنهام
ریشهام لرزان است
قلب من پأئیزیست
بشکنید آینه را
من علاجم این نیست
قلب من تو خالیست
به من از گوشه چشمان رفیق
نیم نگاهی کافیست
یک سلام یک لبخند
پر توقع نیستم
یک هم آغوشی
در بستر شعر
یا شقایق کافیست
ندا دسامبر ۲۶ -۲۰۱۰

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر