شرط آن است که تو خُرم و خندان باشی
نرگس و نسترن و باغ و گلستان باشی
لطف این چرخ آن است که از باده می
تا که می هست بنوشی و چو مستان باشی
ما دو روز آماده ایم قصه این پیر شنو
بُود آن به، که بنوشی، نه پریشان باشی
درد و درمان و غم و غُصه فراموشت باد
نقش و قالیست جهان، تو چو سلیمان باشی
کار امروز بفردا نسپاریم دلا ترسی نیست
تو فراموش کنی، چون بَرِ جانان باشی
تا ترا دوست منم یار منم، غُصه مخور
تو در آن کُوش فقط، خُرم و خندان باشی
ندا.م
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر