به زیر لگد گرفته و هی ضربه میزند
و این باد نیست که برگ را میلرزاند
خش خش تکههای استخوانهای من است
زیر گذشت پاهای مقدسش
استخوانهایم است نه برفی که در زمستان نشست
و آفتاب آبش کرد
تقصیر کسی نیست،
عاشقی بر من سالهاست حرام گشته
و من
برای اولین بار آخرین عاشقیم را کردم
و هنوز منتظرم
برای برف بازی آخر سال
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر