تنهایی فقط یک نفر بودن نیست
من در میان هزاران نفر هر روز تنهایم
در آینه جز خویش کسی را نمیبینم
التماس چشمانم را، هر بار که در آینه میبینم
انکار میکنم
من یاد گرفتم
چطور بغض را
پشت چادر قهقهه ها
پنهان کنم
یاد گرفته ام
کودک خردسال درونم را
با آبنباتی چوبی
در سردترین کنج ذهنم بنشانم
و به او بگویم : سکوت
خوب تمرین کرده ام
درد را پنهان کنم
و با نالههای دلم
شعر بنویسم
یاد گرفتم چطور
در میان هزاران مؤمن آشنا که به نماز جماعت مشغولند
به سر سجّاده بتنهأی بنشینم
و در کنج سردترین گوشه ذهن
با گریه وضو کنم
و هر روز ۲ رکعت نماز وحشت
وحشت از دلبستن
و ترس از نرسیدن و گسستن
را بجا میآورم
آری
یاد گرفتم
تنها بودن را
سجده کنم
که هر چه را تا بحال بنده شدم
تنهایم گذاشت
بنازم این تنهایی را
که از من
بندهای مؤمن به خویش ساخت

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر