ببین گلایه میکنم، ملامتم نمیکنی
دگر به نام عاشقی، حمایتم نمیکنی
چه میکنی که روی من شده غبار آینه
شکستهام سبوی می، شکایتم نمیکنی
تمام بند بند شعر درون این خلاصه شد
شدم حدیث هر دیار، حکایتم نمیکنی
سوار راه دور من، مگر شروع تو چه بود
که اینچنین غریبه وار نهایتم نمیکنی
گذر کند چنین ملال برای من ولی بدان
هزار توبه بعد از این، کفایتم نمیکنی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر