با رفتن زمستان سخت
تو سنگدلتر شدی
میدانستم
بارها را بستی
و هیچ
خیال ماندنت نیست
میدانم،
هنوز از طلوع آفتاب عشق نابهنگامم
چشمانت درد میکند
هنوز تار میبینی و در وحشتی
تو از من خواستی
خورشید آسمان پر دردت شوم
تو پروانه وار در گلخانه دلم پریدی
من خودم شکوفه بودم
و منتظر بهار
تو گفتی بهار در مُشت توست
.
بیا و بگو،
بهانهات چه بود؟
که آرامشم بهم زدی؟
تو اگر
کورکورانه عاشق شدی
گناه من چه بود که باورت کردم؟
من اگر کیسه دل باز کنم
آسمانت سنگبارن میشود
اما میدانم
.................باز این دل من است که میشکند
بهار چندیست از راه رسیده
تو نیستی
و من در عزای نبودنت
کیسه دل باز کردم
و
اینبار
هر دل که از راه میرسد
به یاد تو میشکنم
دیگر دلم شکستنی نیست
باور نمیکنی؟؟؟؟
........دوباره برگرد
Neda. M
March 23, 2011

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر