روزگاری شیرین
در کنار رود پر آب و زلال
تو به من خندیدی
یاد آن روز بخیر
بازی الا کلنگ
هفت سنگ،
گرگم به هوا
من و تو
چقدر ساده و بی دغدغه ایم
من همش خنده و
عشق قایم شدن، از شیطنتم
تو به دنبال من و
هفت و هفت سنگ بودی
وقتی از پشت درخت زیر چشمی نگاهت کردم
با همه بچگیهات دل خامت لرزید
دست تو پشت سرم حلقه شد
و لب تو بوسهٔ ز لبهام دزدید
من یک کم جا خوردم
من حواسم که نبود
گفتم این بازی گرگم به هواست
حال بعد از گذر آنهمه سال
تو همون گرگی و
من!!!
من هنوز سر به هوام

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر