حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

حس عجیبیست


به خود در آینه نگاه میکنی
و خیانت اش را به وضوح میبینی

!!!!!!!!!!!حس عجیبیست

زیر پوست، مثل گونه گُل انداخته
سرخیش پیداست
نیش زنبور است بر توک زبان
حسی مثل به خود پیچیدن
به خود پیچیدن از دردی
که از لگد‌های دیشب‌اش مانده

همان حالیست که انگار
لشکری از مورچه
به روی پوستت رژه میروند
و با هر قدم کوچک و ریز آنها
تنت مور مور میشود

!!!!!!!!!!!حس عجیبیست

نفس کم آوردنِ زیر آب
به هوای یک دم بالا آمدن
و دود سیگار به حلقوم کشیدن
این حکایت تازه شبانگاهان توست

مثل صبحیست که مداوم
خوراک مانده دیشب را، بالا می‌آوری
و طعمش دوباره تحریکت می‌کند

!!!!!!!!!!!حس عجیبیست

وقتی‌ تمامی‌ بودنت
سرشار از نفرت
نفرت از چیزیست
که عاشقش بودی

دست به صورت میکشی
و ناخود آگاه
شروع به شمارش چین و چروک‌های صورتت میکنی‌
شیار‌های باریک
به انگشتانت مسیر را نشان میدهند
و ترا به پنجه‌های کلاغِ سیاهی که در گوشهِ چشمانت
به عزا نشسته میکشند

دل پیچه ات بیشتر میشود
زبانت باد می‌کند
و دهانت پر میشود از گلایه‌های بی‌ شمار

!!!!!!!!!!!حس عجیبیست

پرده را میکشی
چشم میبندی
و به زیر لحاف فراموشی
پناه میبری

اما
این حقیقتیست که خیانتش
هیچ وقت به خواب نمی‌رود

و به همین سادگی
چهره تو محو میشود
دیگر از تو آثاری باقی‌ نیست
و تمام قد
پیکر مهیب خیانتش
روبه روی تو می‌ایستد
و پوز خند زنان
به تو روز بخیر می‌گوید

تو
تو اگر عاقل باشی
‌خود را بخواب میزنی‌
که خیانتش فکر کند
تو او را هیچ نمیشناسی

و اگر نه
هر روز صبح باید
.............شام دیشب را بالا بیاوری




۲ نظر:

ناشناس گفت...

kheyli naze sherat azizamm<3<3<3

ناشناس گفت...

azizamiiiiiii