به خویش باورت نیست
از خود گریزانی
پرواز را دوست داری اما
از پرتابگاه میترسی
روزها را در حسرت شیرین پرنده بودن
شب میکنی
و شبها
در خواب, کابوس لب بام
ترا رها نمیکند
و این حدیث هر روز توست
ملامتت نمیکنم
تو به این قفس عادت کردی
جز اسیری نمیدانی
راست میگویی
طعم پرواز را
فقط پرنده میداند
نه پرنده نما
و تلاش من پرنده
برای گشودن بالهایت
همیشه بی ثمر بود
فقط
ای کاش
تو هم
با پر پرواز آشنا بودی
ای کاش
اگر پرنده بودن
وحشت داشت
......قاصدک بودی
.....خوش خبر بودی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر