هر گوشه را که نگاه میکنم
قابی تو خالی
از خاطرات
خاطراتی سرد، یخ زده
درست مثل قلب توست
به کدام چهار دیوار ذهنم
بیاویزمت
که دیگر خیالم سراغی از تو نگیرد؟
ای کاش شهامتم قد میداد
و آنها را میشکستم
کاش هوس دوباره آمدنت
به روی بوم قلبم نقش نمیبست
تا خود را درون این همه
چند ضلعی
اسیر نمیکردم
من به امید دوباره به قاب گرفتن
خنده هایت
این تخته پارهها را
هنوز قاب عکس میخوانم
خبرت نیست ولی
من هنوز در خفا
صورتت را نقش میزنم
و به انتظار آمدنت
نشسته ام
تا لبخندت را
به چهار چوب بکشم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر