حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه

کلاغان بی‌ آشیان

دیریست که آسمان خاکستری
کلاغ‌ها را از خویش رانده
سیم‌های طویل برق
قندیل بسته اند
هوا برفیست
بال بال زنان
بسوی آشیانهٔ نیم یخزده
به چه امید پرواز می‌کند
هیچ نمی‌فهمم
جوجه اش
ساعتهاست پای تیر برق
جان داده
صف کلاغان بی‌ آشیان
روی سیم‌های یخزده
تماشأیست
اما
سوگواری کلاغی کرم به منقار
در اعضای جوجه اش
هیچ تماشایئ ندارد
قلاب سنگ
یک مشت ریزه سنگ
یک دو سه شماره
هدف گرفته ام
قندیل‌های بی‌ مروّت را
با شکست هر قندیل
کلاغی پر میکشد
سیم برق خالیست
نه از قندیل اثری هست
و نه دیگر کلاغی میبینی‌
کنج تیر قطور برق
زانوانم سرمای برف را
در استخوان میلرزد
خوب شد کلاغ‌ها رفتند
تماشای مرگ مادری
در کنار فرزند هیچ تماشایئ نیست.






هیچ نظری موجود نیست: