به تداوم سوگند
که من از عشق گریزان نیستم
وحشت از یک اصرار،
یک احساس
که ته کوچه غم خواهد مُرد
و عزادری آن آسان نیست
نه !!!! هیچ جایز نیست
لبه پرتگاه جنون میکشدم
به حقارت سوگند
که همه بزرگی این احساس
دست و بالم بسته
پر پروازم نیست
و من از شرم جنون میترسم
بی تو بودن
داستان سفریست
که حقیرم کرده
و دگر حس تداوم هم نیست
تو ته کوچه احساس نمان
ماندنت جایز نیست
ندا.م

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر