نوازشم میدهد
صدای حریر دوست
میپیچد در میان خرمن گیسویم
پنجههای مهربانیش
چه تشنه بوده دلم
به قلبی پر ز عاطفه بیکلام
هوس پرواز
بی بال
بی صدا
در آسمانی که بی رنگ است
چه خوش بوست عطر این گٔل هرجایی
گل هرجایی
که دامن کوه کلام خانه اوست
نمناک میشود نگاهم
در میان تاریکی جادهای نا آشنا
جاده مه آلود است
یا چشم من در خطاست
نمیشناسم آنچه در انتهاست
اما حجمیست که آشناست
حجمی که تهی نیست
پر است از دقایق، لحظات
که نطفه بستهاند
در خلوص صدای او
و من در درون خویش
میپرورم پروانههای فریادش را.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر