آهای، ای بی خدایان
ای در کلاف پیچیده خود گم گشته ها
هر روز مکه رفته اما
حج ندیده ها
ای محجبه هایی
که در زیر چادر
لخت و عور میگردید
ای زبانههای دروغین آتش ناموس
ای برادران خویش را به دار کشیده
ای خواهر ستیزان سنگ پرست
شهر را بوی تعفن پر کرد
تا به کی کبک صفت
از کنار چوبههای دار
نیم تنههای از خاک بیرون مانده
جنینهای سقط شده گوشه جوب
بچههای زیر ۵ سال آدامس فروش
تا بکی بی تفاوت میتوانید گذر کنید
و دم پس نزنید؟
فرض کن خواهر توست
فرض، آن برادر کوچک تست
حلق آویز
شایدم سقط شده،
گوشه جوب خوابیده
طفل معصوم از دختر توست
من که در ماندم از این همه بی حرمتی به جنس بشر
لحظه ی خویش به کناری بگذار
چشم دل را باز کن
هنر عشق به انسانیت و خلق و بشر
از اجنبی کافر یاد بگیر.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر