حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

باتلاق

باتلاق شده هستی‌ من
اشباع شده‌ام از فریاد‌های بی‌ ثمر
و هر ضجه اکنون
خود سراغازی شده برای سخن

ای که مداوم
سرازیر میشوی
مینشینی‌ در بطن احساس من
تو باتلاقی نیستی
میان من و تو، که خلاشی* در درون
فاصله ماندابی بیش نیست
من مانداب نیستم که گذرا باشم
ببین پوست لطیفِ ساکنِ مرا !!!!!!!!!
همیشه سبز
همیشه مرموز
صبور
بی‌ کلام
ساکن
نشسته‌ام اینجا
به تماشای مرغان مهاجر

در من زندگی‌ جاریست
از درون میجوشم
گر چه مهاجران، ماندنی نیستند
اما
بی‌ تفاوت از کنارم نمی‌گذرند

در آینه مانداب نگاهی‌ به خویش بینداز
میبینی‌
خلاشِ وجودِ تو را فرقیست با باتلاق همیشه سبز من
تو از درون پوسیده ای
.
.
.
نزدیک تر بیا،
میبینی‌؟........
عروسی‌ سنجاقک است امروز..........


*زمین پر گل و لای=خلاش





هیچ نظری موجود نیست: