به تو گفتم نمیخواهم، ولی حالا پشیمانم
به آن پیغام پر مهرت، قسم، جانا پشیمانم
نوشتی دل برایم تنگ، نفسهایت شده بیرنگ
به هر جا چهرهام بینی، شدم گوش ترا آهنگ
دلت را بردهام گویا، به اعماق سیاهی ها
ولی گفتی خدا را شکر، نمیخواهی سپیدی را
برایت شعرها گفتم، که شاید در دلت افتم
ز عشق تو ببین حالا، غلط کردم، غلط گفتم
همان یک خط پر مهرت، چنان دیوانهام کرده
که گویم هر چه بادا باد، غمت ویرانهام کرده
پشیمانم و میدانم، به عشق تو گرفتارم
به آن نازک دلت سوگند، منم چون تو گنهکارم
بیا با یک دو صد بوسه، برایت بزم شب دارم
به آغوشت کشم تا صبح، عزیزم دوستت دارم
ندا.م
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر