گاه یک نقاشی
یا نگاهی به نقش قالی
جرعهای آب ز آبشار خیال
گرمی چایی تلخ
دود لا مذهب سیگار و توتون
واسم از خاطرهها میگویند
و تاسف اینجاست
من نه نقاشم
نه قالی باف
من خیالم میبافم
چایی را دوست ندارم اما
تا سحر مینوشم
دود سیگار و توتون
تو که ترکم کردی
تو اتاقم مانده
خاطره ترک کنم یا سیگار؟
ندا م
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر