تو را جایی دگر، یاری دگر، کارت دگر شد
مرا زهر جدایی، شربت و شیر و شکر شد
چوو دنیا را غریبم، خویش میدانی توای دوست
که هق هق مونسم، اشکم، گناهم را سِپر شد
خیالت من همان طوطی خوش آوازم امروز؟
ببینای دوست، این شعر حزین، مارا هنر شد
به هفتاد و دو ملت من قسم خوردم پریروز
دگر نامش نیارم، عشق او چون درد سر شد
ندا م.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر