حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

طفلِ رویا

دوش
در بستر من
طفلِ رویای تو خفت،
دوش
در هر نفسم،
ٔگل یاد تو شکفت
بسترم جای تو بود
شب من بوی تو را داشت به تن
پیچک خاطره ات
چون به پایم پیچید
باز
از گوشهٔ چشمان من اشک،
تا به دامن لغزید،
یاد  دارم که مرا بازوان تو فشرد،
و لب تو  از لب من کام گرفت
و به آنی‌ من و تو ما گشتیم.
گویا خواب نبود
یک نفر در من داشت جان خود را میباخت
صبحگاهان که تو را میجستم
جز خیال تو نبود،
چه شب شیرینی؛
حیف با آتش صبح دامن خوابم سوخت.
ندا

هیچ نظری موجود نیست: