حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

در آغوشت که را داری؟

هزاران یاد میگردد درون خاطرم جاری

الا ای یوسف جانم زلیخا را خبرداری ؟
 
گل زیبای امیدم به روی شاخ میخشکد

درین هنگام پائیزی بهاران را چه پیکاری؟
 
طبیب آشنای من دوای درد من آور

بیا جانا سراغم گیر که درگیرم به بیماری

مپرس از جان مِسکینم نشانت را کجا   یابم

که در بند جفاکاری اجیرم به بیگاری

هزاران درد میپیچد درون خانه قلبم

بخود گویم که ای رسوا به هر دردی سزاواری

چو مرغ عشق میسوزد، زمان آهسته میمیرد

هزار افسوس باید خورد برای مرگ جانداری

خدا یا منعمم گردان به الطاف خداوندی

که یارم باز بشناسد طریق حق و دلداری

مرا هر لحظه مرغ عشق نوأی تازه تر دارد

کجا در خاک میپوسد گًل سرخ وفاداری؟

چو سنگی‌ خورد هر دم به پای طفل افکارم

ندا از خویش میپرسد، در آغوشت که را داری؟


Neda





هیچ نظری موجود نیست: