من که یک عمر ز عشق تو پریشان بودم
سالها در هوس عشق تو حیران بودم
غافل از اینهمه دلداده که حالا داری
من حدیث غم و افسانه بی جان بودم
تو هزار عهد ببستی یکی باقی نیست
حیف عمری که به ناحق سر پیمان بودم
ماه با خنده تو رونق مهتابی داشت
مه نگر، خنده نگر، بین که چه ویران بودم
به صفای تو که گر خنده به عشقم نکنی
بارها آفت جان، شاکی ز هجران بودم
دی بیامد، مه نو با مه من در هم شد
من به سرمای زمستان پی ریحان بودم
ای “ندا” درد درونم بطریقی بنگار
تا بداند که ز هجرش چه پریشان بودم
Neda 1993/ Istanbul
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر