حــــریر سبـز خـیال

www.harir-sabz-khial.com

۱۳۸۹ آذر ۳۰, سه‌شنبه

بفرماید غذا عالیست

برایم قصه میگوید
که هر شب مرد قایقران ما قاسم
 سوار بر قایقی  کوچک،  به موجها سخت میتازد  
دوچشم  خویش میبندم
تجسم می‌کنم شب را
 امشب شام  قایقران و فرزندان او ماهیست
گرچه نانی نیست، تاریک است
و ختم شمع نزدیکست
زمین سرد است،  هوا بد بوست 
و  بی‌بی سالهاست مرده
ولی‌  شام امشب  گرم  واشرافیست
بفرمائید سر سفره،  بفرماید غذا عالیست
برایم قصه میگوید
که ناصرصید ماهی‌ دوست میدارد
برایش از فرنگ قلاب سر زرین سفارش میدهد بابا
 شاه سلطان به ناصر جان میبالد
 در هر صید ماهی‌ ، طعمه لازم نیست
مش قاسم زیر آب ماهی‌  تازه سر قلاب میبندد
کار او اینست حفظ آبروی ناصر و سلطان
ناصربی‌ عرضه،  سوسول و کمی‌ خنگ است
ولی‌  رعیت نمیداند 
چه مغرور است شاه سلطان که ناصر صید ماهی‌ خوب میداند
قایق قاسم برای خاطر ناصر به دریا میرود هر  شب
وألا شامِ مش قاسم اشرافیست فقط با یک عدد ماهی‌

ندا ۱۹۹۰، استانبول

هیچ نظری موجود نیست: